روایت|همه زیر یک پرچم/ از آبِ چشمهایم بنوش!
به گزارش خوزستان فردا ، ملائکه گفتند: خداوندا آیا کسی را خلق میکنی که در زمین خون بریزد و فساد کند؟ پروردگار فرمود: من میدانم آنچه را که شما نمیدانید. میعادگاه آدم تا خاتم، از هُرم سوزان خورشید تفتیده بود و زمین، آبستن زلزله ای مهیب … کاروان به مذبح عشق میرفت و آیتِ صولت، ایستاده بر بلندای قله غیرت؛ عَلَم عشق بر دوش؛ صاعقه نگاه را بر جان آسمان زد … جُغد تردید را یارای آن نبود که بر اوجِ ایمانش بال بساید؛ دلی که آوندهایش از آغازِ حیات مشحون از محبت خونِ خدا شده کجا … امان نامه کجا؟
تیرهای خراشیده خشم بر جگرش فرودآمد؛ صحرا نَفس نَفس میزد و ناله العطش به موج اشکهای ابوالکلفات گره میخورد؛ «یا عباس شوف الحرم تعبانه … یا عباس شوف الرضیع عطشانه …»
شلعه شور و شیدایی در وجودش برافروخته شد؛ مشک را بر دوش نهاد و با هیبتی که پشت فلک را خم میکرد به دل نخلستان زد و رفت تا بینهایت سخاوت، تا بی کرانِ ادب … ماهِ شب دیجور تابیدن گرفت. لاهوت و ناسوت به هم پیوند خورد و «اَعلمُ مالا تَعلمون» خدا به تجلی رسید.
آنگاه که یَم فتوت، به شریعه فرات رسید، گلوی عطشناک مَشک را سیراب کرد و خود تشنه لب از رود روان، بیرون آمد؛ قدمِ شوق به طریقالعشق گذاشت و به وسم وفا چکه چکه شد تا بحر لایزال ولایت بر زمین جاری بماند.
کربلای ایران؛ خوزستان…
زمین هزار باره به دور خود چرخید؛ روحِ نابِ عشق در کالبد بی رمق آفاق دمید و در الواح ابدیت ماندگار شد؛ آسمان و زمین، عرش و فرش، خاک و افلاک، ملک و ملکوت … بر وفاداری و دلاورمردی عباس (ع) شهادت دادند و هیچکس هیچ وقت نتوانست شمع حماسه او را در واقعه دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری کربلا خاموش کند؛ هر ساعت و روز و ماه و سال و قرن، پرتوی از انوار رشادت عبدصالح خدا شد.
زمین هزار باره به دور خود چرخید و چه خونها که از عاشقان ثارالله بر دریای حقیقت شگرف عاشورا پیوست تا ما امروز اینجا در کربلای ایران -خوزستان- وارث این نهضت مقدس باشیم؛ نهضتی که در قرن بیست و یک نه تنها کهنه و بی اثر نشده، بلکه در پهنه گیتی هویتی بسیط تر و عظیم تر از همیشه پیدا کرده است.
اینجا خوزستان است؛ سرزمین نخل و آفتاب … آدمهای اینجا حرف که میزنند روضه است، روایت دلدادگی است. کافی است لب به سخن بگشایند آن وقت است که میشود ساعتها با نوحه کلام شان گریست.
تلالو زلال مهر خوزستانیها به اصحاب عاشورا را میتوان در یوم العباس دید! راهپیمایی یوم العباس سیری است که آغاز سلوک و صیرورت است؛ حماسه پویایی که فریاد یا عباس علیه السلام را در معبر اعصار بشریت طنین انداز میکند و اوجِ آن با هروله سینه زنان علمدارِ کربلا به منصه ظهور میرسد.
بارش آتش مثل باران بر صفوف تشنه عزاداران
اینجا منطقه «عین دو» اهواز است؛ محلهای در نزدیکی اهواز جایی که سالهاست سایه مشقت و محرومیت بر سر مردمش سنگینی میکند اما محال است در فراز و فرود زندگی ذکر یاحسین از لبشان و رایت العباس (ع) از بام خانهشان بیفتد.
هوا گرگ و میش است و سوزان! آسمان تبدار است و آتش مثل باران بر صفوف تشنه عزاداران میبارد. طلوع نشده اما در خیابان اصلی منطقه جای سوزن انداختن نیست، فرقی ندارد پیرمردی قدخمیده باشی یا جوانی ورزیده اندام. طفلی نوپا یا پیرزنی که سوی چشمهایش از دست رفته اینجا همه با دلی آکنده از شور و شیدایی و مست از صهبای کربلا؛ پای کار حسین علیه السلام ایستاده اند و دلی که در آتش عشق سوخته باشد چه میداند حرارت ۶۰ درجه هوا یعنی چه؟
هرچه زمان جلوتر رفته و آفتاب از سرو کول زمین بالاتر میرود، جمعیت بیشتر و بیشتر میشود. قدمها کوتاه است و دلها داغدیده و چشمها گریان. مردان عزادار از حسینیه فاطمه زهرا (س) به سمت حسینیه ابوالفضل العباس (ع) یزله میکنند و درحالیکه از شرم در اشک خود پنهان شدهاند، از سویدای دل فریاد میزنند: «یا عباس اشرب مای اعیونی» یعنی ای عباس از اشک چشم من بنوش …
جمعیت به حسینیه حضرت ابوالفضل العباس (ع) میرسد و با نالهای جانسوز از زبان ام المصائب حضرت زینب (س) دست بر سینه میکوبند؛ «یا عباس وین الوعد ویای، مو انت اتگول الظعن بحمای، موهاذ الوعد چان، جبتونه من الاوطان، ما تگعد تشوف شصار بیه»
برادرم، عباس وعدهای که به من دادی چه شد؟ مگر نگفتی کاروان در حمایت من هستند؟ قرار ما این نبود. ما را از وطنمان به اینجا آوردید. بیدار نمیشوی ببینی به چه حال و روزی افتادهام؟ به اینجا که میرسد سینه زنی اوج میگیرد و زنها که در دو طرف خیابان، ایستادهاند بر سر و صورت میکوبند.

داستان یوم العباس…
امروز هفتم محرم است؛ روزی که خوزستانیها به آن یوم العباس میگویند. عربهای خوزستان حضرت عباس (ع) را کفیل صدا میکنند. کفیل یعنی کسی که کفالت میکند؛ همیشه کنارت هست و کارهایت را راست و ریست میکند.
کفیل کسی است که وقتی همه درها بسته میشود، وقتی همهجا تاریک است وقتی تنهای تنها شدی و هیچ امیدی برای ادامه مسیر نداری؛ دستت را میگیرد و با نور وجودش رگ و پیات را حیات دوباره میبخشد.
مردها ته جانشان را ریختهاند در گلوهای خشکیده و میخوانند: «ما عدهم حمیه القوم ظلام، لاغیرة عرب، لا مذهب اسلام، محتاره بیتامای، محد من هلی اویای، ما تگعد تشوف شصار بیه، یا عباس وین الوعد ویای» این قوم حمیت ندارند، ظالمند. نه غیرت عرب را دارند و نه از اسلام بویی بردهاند، با این یتیمها متحیر ماندهام. کسی از خانواده با من نیست. بلند شو ببین به چه روزی افتادهام. ای عباس، قرار تو با من چه شد؟
زنها، ستون خیمه عزا…
شوری عجیب در دسته عزاداران جان میگیرد و تابوت نمادین حضرت ابوالفضل العباس (ع) وارد جمعیت میشود. همه تلاش میکنند خود را به تابوت برساند و از آن تبرک کنند.
مردم نذرهایشان را داخل تابوت میاندازند و نوزادانی که لباسهای سبز و سفید بر تن دارند را از زیر تابوت رد میکنند. مردم عین دو معتقدند با این کار بچهها تا آخر عمر خادم آقا اباالفضل العباس (ع) میشوند. بین حالِ منقلبِ سوگواران، خنده نمکین پسربچههایی که با آبپاش های کوچکشان روی سر عزاداران آب و گلاب میپاشند، دیدنی است!
اینجا بچهها در خدمتگزاری به عزاداران حسینی باهم مسابقه گذاشتهاند؛ زنها هم! اصلا زنها ستون خیمه این عزا هستند؛ با عباهای گل مالیده شده و ثوبهایی که برای عزای اصحاب عاشورا به تن کردهاند.
بساط دیگهای بزرگ طبخ غذا در تمام خانهها به پاست؛ هرکس هرچه داشته را پیشکش آورده حتا کسانی که وضع مالی خوبی ندارند، تمام پسانداز سالشان را برای اطعام عزاداران حسینی در این روز خرج میکنند؛ معاملهای که از هر دو سر بُرد است!
همه زیر یک پرچم…
در یوم العباس تنها یک پرچم بیرون میآید و همه عشیرهها، هیاتها، مساجد و حسینیهها زیر همان پرچم سینه میزنند و آن پرچم یا عباس علیهالسلام است!
جمعیت به حسینیه ابوالفضل العباس (ع) میرسد و وقتی تابوت نمادین از حرکت میایستد، مردم نذرهایشان را قربانی میکنند و جمعیت عزادار راهی را که آمده باز میگردد و همچنان زیر آفتاب داغ پیش از ظهر در عزای علمدار کربلا سینهزنی میکند؛ تا بعد از ظهر که مراسم نعش العباس برگزار شود.
حوالی نماز ظهر است در حالی که نفس سوزان و تازیانههای بیامان خورشید بر تن مان میزد و عرقِ پیشانی از دو طرف شقیقههایمان میخزد، به دعوت یکی از اهالی وارد خانه شدیم. خانهای ساده و بیتکلف با حیاطی کوچک و مختصر که در آن چند مشک آب سرد برای پذیرایی از عزاداران قرار داشت. صاحب خانه کاسههای استیل را از همان مشکها پُر از آب میکرد و با اشتیاق مهمانها را به داخل خانه فرامیخواند.
همین که وارد خانه شدیم؛ صدای شیون و زاری زنها به گوش رسید. در گوشه اتاق زنهای سیاه پوش در حالی که عصابه به سر کرده بودند دور تابوتی که روی آن با پارچه سبز پوشانده شده بود جمع شده بودند. گمان کردیم پیکر تازه درگذشتهای است؛ عزیزی از خانواده که شاید به دلیل تقارن با مراسم یوم العباس خاک سپاریاش را به تاخیر انداختهاند؛ اما دیری نپایید که متوجه شدیم این تابوت به تشبیه پیکر حضرت عباس ساخته شده و این مویه و گریه برای ابوالکلفات حضرت عباس علیهالسلام است.
مراسم تشییع نمادین پیکر ابوالفضل العباس (ع)
نعش العباس، مراسم تشییع نمادین پیکر ابوالفضل العباس (ع) است که بعد از ظهر هفتمین روز از ماه محرم انجام میشود؛ طبق سنتی قدیمی اهالی عین دو تابوت را از مسجد محل خارج میکنند و خانه به خانه میچرخانند.
در هر منزل مراسم سوگواری برگزار میکنند و اشک میریزند. آنهایی که حاجت سال پیش خود را گرفتهاند، نذر خود را ادا میکنند و آنانی که حاجت و دعایی دارند در کنار این تابوت به مقام حضرت عباس (ع) متوسل میشوند.
این سوگواری تا اذان مغرب ادامه دارد و بعد از آن تابوت دوباره به مسجد باز میگردد و در مکان مشخصی که برای آن تعبیه شده نگهداری میشود.
اینجا عین دو اهواز است؛ سرزمین مُحبان سقای آب و ادب … دلهای مردم این جا آسمان است و آسمان کاسه نیازی است برابر عظمت حماسه عاشورا… اینجا دیار عاشقان شهادت است. دیار عاشقان حسین (ع) و چه حق گفت آن مجاهد نستوه که ما ملت شهادتیم، ما ملت امام حسین (ع) هستیم…
گزارش: سمیه همتپور
انتهای پیام/
بدون نظر! اولین نفر باشید