یادداشت:
زندگی در چمدانهای باز
جنگ تمام میشود اما ترکشهایش در روان آدمها جا خوش میکند. برای خانوادههایی که حالا خانهشان در یک چمدان خلاصه شده و همسایههایشان هر روز تغییر میکنند، تقویم روی کلمه «فردا» قفل شده است؛ فردایی پر از ابهام و بیقراری.
به گزارش خوزستان فردا،کوچ اجباری از قلمرو امناز دست دادن خانه، تنها از دست دادن یک سرپناه فیزیکی نیست. در روانشناسی محیطی، مفهومی به نام «دلبستگی به مکان» (Place Attachment) وجود دارد که نشان میدهد هویت، احساس امنیت و آرامش روانی انسانها به شدت با محیط زندگیشان گره خورده است. با بروز شرایط جنگی ۴۰ روزه و تخریب منازل، هزاران خانواده ایرانی مجبور به ترک سریع حریم امن خود شدند. آنها اکنون در منازل اقوام، هتلها یا مسافرخانهها زندگی میکنند. این تغییر ناگهانی، آغازگر زنجیرهای از بحرانهای روانشناختی و اجتماعی است که کمتر در اخبار رسمی به آن پرداخته میشود: بحران از دست دادن حریم خصوصی و همزیستی اجباری.
فروپاشی حریم خصوصی و تئوری فاصلههایکی از بزرگترین چالشهای اسکان موقت، از بین رفتن مرزهای شخصی است. ادوارد هال (Edward Hall)، انسانشناس برجسته، در مبحث «پراگسمیک» (Proxemics) یا حریمشناسی، تاکید میکند که هر انسان دارای حبابهای نامرئی از حریم شخصی است. تجاوز به این حریم، سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) را در خون به شدت افزایش میدهد.خانوادهای که تا پیش از این در خانه خود استقلال کامل داشتند، حالا مجبورند در یک اتاق هتل با حداقل فاصله از دیگران زندگی کنند. صداهای مزاحم همسایه اتاق بغلی در هتل، بوی غذاهای متفاوت، رفتوآمدهای وقت و بیوقت و تفاوتهای فرهنگی، همگی به سوهان روح تبدیل میشوند. در شرایط عادی، انسانها همسایگان پرخطر یا پرسرصدا را نادیده میگیرند یا از آنها فاصله میگیرند، اما در شرایط اسکان اضطراری، شما «مجبورید» فردی را که شاید تحملش برای یک روز هم سخت باشد، هفتهها به عنوان همسایه دیوار به دیوار تحمل کنید. این اصطکاک مداوم، آستانه تحمل افراد را به شدت پایین میآورد و زمینهساز پرخاشگریهای کلامی و فیزیکی میشود.
زندگی در خانه اقوام: لطف یا بار روانی مضاعف؟بخش دیگری از خانوادههای آسیبدیده به منازل اقوام پناه بردهاند. اگرچه در نگاه اول این گزینه بهتر و گرمتر از هتل به نظر میرسد، اما از منظر روانشناسی خانواده، اقامت طولانیمدت در خانه دیگران پویایی هر دو خانواده را به هم میریزد. احساس «سربار بودن»، از دست دادن عاملیت و ناتوانی در تصمیمگیریهای ساده و روزمره (مثل انتخاب نوع غذا، زمان خواب یا تماشای تلویزیون)، باعث بروز احساس شرم و افسردگی در مهمانان ناخوانده میشود. از سوی دیگر، خانواده میزبان نیز پس از گذشت چند هفته دچار خستگی شفقت شده و این تنشهای پنهان، گاه به فروپاشی روابط عمیق خانوادگی منجر میگردد.سوگ ابهامآمیز و سایه سنگین بلاتکلیفییکی از دردناکترین ابعاد این شرایط، مشخص نبودن آینده است. آیا جنگ ادامه خواهد داشت؟ آیا پولی برای بازسازی خانه ویرانشده وجود دارد؟ آیا هرگز به زندگی عادی بازخواهیم گشت؟پائولین باس (Pauline Boss)، روانشناس و نظریهپرداز، این وضعیت را «سوگ ابهامآمیز» مینامد. بر خلاف مرگ یک عزیز که پایانی مشخص دارد و فرآیند سوگواری برای آن طی میشود، از دست دادن خانه و آوارگی بدون چشمانداز روشن، سوگی است که هرگز پایان نمییابد. افراد در حالت آمادهباش دائمی باقی میمانند. این بلاتکلیفی مزمن، باعث فلج شدن قدرت تصمیمگیری، اختلالات خواب، اضطراب فراگیر و افسردگی شدید میشود. فرد نمیتواند برای آینده برنامهریزی کند، زیرا نمیداند هفته آینده در همین هتل خواهد بود یا مجبور است به جای دیگری کوچ کند.
چالشهای خاص کودکان و سالمندان در همزیستی اجباریدر این میان، کودکان و سالمندان آسیبپذیرترین گروهها هستند. کودکان که روتین زندگی، مدرسه و دوستان خود را از دست دادهاند، در محیطهای شلوغ اقامتگاهها دچار اختلالات رفتاری، شبادراری یا چسبندگی بیش از حد به والدین میشوند. آنها فضایی برای بازی و تخلیه انرژی ندارند و کوچکترین سر و صدای آنها ممکن است با واکنش منفی همسایگان موقت مواجه شود که این امر فشار مضاعفی بر والدین وارد میکند.سالمندان نیز که انعطافپذیری کمتری در برابر تغییرات محیطی دارند، در انطباق با محیطهای جدید، استفاده از سرویسهای بهداشتی مشترک و تحمل سر و صدای غریبهها دچار افت شدید کیفیت زندگی و حتی زوال شناختی زودهنگام میشوند.راهکارهای تابآوری در دل بحرانبا وجود تمام این فشارها، روانشناسی تابآوری نشان میدهد که انسانها ظرفیت شگرفی برای سازگاری دارند. برای کاهش آسیبهای ناشی از این همزیستی اجباری و شرایط آوارگی، توجه به چند نکته ضروری است:ایجاد روتینهای کوچک: روانشناسان توصیه میکنند حتی در یک اتاق هتل، خانوادهها باید روتینهای روزانه مشخصی (مثل زمان بیدار شدن، غذا خوردن یا قدم زدن) برای خود بسازند. این کار احساس کنترل بر زندگی را تا حدودی برمیگرداند.تعیین مرزهای مشخص: در صورت اقامت در خانه اقوام یا فضاهای مشترک، صحبت صریح اما محترمانه درباره قوانین زندگی مشترک، ساعات استراحت و تقسیم وظایف میتواند از تجمع خشمهای پنهان جلوگیری کند.
تشکیل شبکههای حمایتی خرد خانوادههایی که در هتلها هستند، میتوانند به جای تمرکز بر تفاوتها، گروههای حمایتی کوچکی تشکیل دهند؛ مثلاً مراقبت نوبتی از کودکان یکدیگر، تا والدین بتوانند دقایقی را در خلوت خود بگذرانند.مداخله نهادهای حمایتگر روان: ارسال مشاوران و مددکاران اجتماعی به محلهای اسکان، به اندازه توزیع غذا و پتو اهمیت دارد. ایجاد فضاهای امن برای گفتگو و تخلیه روانی افراد آسیبدیده، از بروز بحرانهای حاد روانی جلوگیری میکند.پناه هم باشید جنگها تنها ساختمانها را ویران نمیکنند؛ بلکه بافتار ظریف روان و روابط انسانی را نیز متلاشی میسازند. خانوادههایی که امروز خانههای خود را از دست داده و در اتاقهای موقت با غریبهها همنفس شدهاند، نیازمند درک عمیقتر و همدلی بیشتری هستند. بازسازی روانی این افراد، نیازمند پایان یافتن بلاتکلیفی، بازیابی حریم خصوصی و حمایتهای ساختاریافته روانشناختی است؛ تا بتوانند بار دیگر، مفهوم «خانه» را در زندگی خود بنا کنند.
بدون نظر! اولین نفر باشید